<img src="//radar.bayan.ir/bb!b!yaali/rb.gif?nos&refx=aHR0cDovL3lhYWxpLmJsb2cuaXIvcG9zdC83OTEvJUQ4JUFBJUQ4JUI1JUQ5JTg4JURCJThDJUQ4JUIxJURCJThDLTIxNC0lRDglQUYlRDklODQlRDglQTctJUQ4JUE4JUQ4JUIzJUQ5JTg4JUQ4JUIyLSVEQSVBOSVEOSU4Ny0lRDglQjMlRDklODglRDglQjItJUQ4JUFBJUQ5JTg4LSVEQSVBOSVEOCVBNyVEOCVCMSVEOSU4NyVEOCVBNy0lRDglQTglREElQTklRDklODYlRDglQUY=" alt="" border="0">

داریوش همایون

داریوش همایون

داریوش همایون در سال 1307 در تهران به دنیا آمد، پدرش کارمند وزارت دارایی بود و به عنوان مستشار دیوان محاسبات انجام وظیفه می‌کرد. داریوش همایون در سال2011 به علت شکستگی پا و با توجه به کهولت سن و بیماری های زمینه ای دنیا را ترک گفت.

 

او تحصيلات خود را تا دکترای علوم سياسی ‏در ايران به پايان رساند و يک سال به عنوان ‏« نیمن فلو » در دانشگاه هاروارد در رشته ‏توسعه سياسی مطالعات خود را ادامه داد. داریوش همایون قبل از انقلاب روزنامه‌نگار، دبیر سندیکای خبرنگاران و قائم مقام دبیرکل حزب رستاخیز بود. وی همچنین برای دوره‌ای وزیر اطلاعات و جهانگردی و همچنین سخنگوی دولت جمشید آموزگار بود.

 

اندکی قبل از انقلاب، دولت شریف امامی، برخی از رجال دوره‌های قبل را از کار برکنار و به زندان منتقل کرد که داریوش همایون نیز از آنها بود. او در سال 1992 حزب مشروطه ایران را در خارج از کشور بنیان نهاد و از فعالان مشروطه‌خواهی در خارج از کشور دعوت به همکاری نمود.

 

مشاغل او از نمونه خوانی در چاپخانه روزنامه اطلاعات تا سردبيری خارجی آن روزنامه،‏مديريت شرکت سهامی کتابهای جيبی، ناشر نخستين سلسله انتشارات مرغوب به قطع جيبی در ‏ايران، و نمايندگی «بنياد غيرانتفاعی فرانکلين امريکا» در آسيا برای توسعه صنعتنشر و پايه‌‏گذاری و مديريت و سردبيری روزنامه آيندگان، معلمی دانشکده حقوقدانشگاه تهران، قائم مقامی ‏دبير کل حزب رستاخيز ملت ايران و صدارت وزارت اطلاعات وجهانگردی را دربر می‌گيرد.

 

از آثار داریوش همایون می توان به کتاب‌های «تازه‌تر»،‏‏ «ديروز و فردا»، «نگاه از بيرون»، «گذار از تاريخ»، «صد سال کشاکش با تجدد»، «هزار واژه»، «من و روزگارم » و «پيشباز هزاره سوم» اشاره کرد که در سالهای تبعيد انتشار يافته ‏است.‏


داریوش همایون روابط صمیمانه‌ای با محافل و مجامع وابسته به دیگر گروههای قدرت موجود در هرم حاکمیت پهلوی، نظیر جناح صهیونیستی فراماسونری ایران و انجمن بازرگانان کلیمی و آژانس یهود ایران داشت و در سایه‌ی اینگونه ارتباطات بود که راه خود را به سطوح بالای رژیم باز کرد. میزان اهمیت و اعتبار داریوش همایون نزد گروههای قدرت، بویژه آژانس یهود ایران و جناح صهیونیستی فراماسونری به حدی بود که در اواسط دهه 1340 زمانی که صهیونیست های ایران ضرورت در اختیار داشتن یک روزنامه پرقدرت و پرتیراژ را احساس کردند و تصمیم به تأسیس روزنامه آیندگان گرفتند، او را سرپرست اداره امور این نشریه گماشتند.

 



داریوش همایون از ابتدای دهه 1340 مدام در اندیشه بود تا به طریقی به دربار راه یابد،وی بر این اساس روابط ویژه‌ای با «هما زاهدی» خواهر اردشیر زاهدی برقرار کرد، او که می‌دانست از طریق ارتباط با اردشیر زاهدی به قدرت و نفوذ بیشتری در چارچوب هیئت حاکمه ایران دست خواهد یافت،خود را عاشق و شیفته «هما زاهدی» نشان داد و برای دستیابی به منافع بیشتر، همسر خودرا طلاق داد و با وی ازدواج کرد.




زمانی که حزب فرمایشی رستاخیز تاسیس شد، داریوش همایون یکی از نخستین کارگزاران مطبوعاتی بود که به این حزب تازه تاسیس پیوست و تمام توان و قدرت خود و روزنامه ‌آیندگان را در خدمت آن قرار داد. پس از آن و هنگامی که محمد‌رضا پهلوی، امیر‌عباس هویدا را برکنار کرد و جمشید آموزگار را به این مقام منصوب نمود، داریوش همایون به آرزوی دیرین خود یعنی وزارت رسید و از سوی «جمشید آموزگار» به عنوان وزیر اطلاعات و جهانگردی منصوب گردید.

 


توهین به امام

از دیگر اقدامات خائنانه داریوش همایون در دوران تصدی مقام وزارت اطلاعات، چاپ مطلبی اهانت‌آمیز با امضای فردی موهوم به نام «رشیدی مطلق» در روزنامه اطلاعات بود.مطالب مذکور که به صورت ناجوانمردانه‌ای به ساحت مرجع تقلید شیعیان، حضرت امام خمینی(ره) بی‌حرمتی و اسائه ادب کرده بود، خشم همگانی را برانگیخت و موجب شد تا مردم به صورتی خشمگینانه به کوچه و خیابانها بریزند و ضمن حمایت همه جانبه از حضرت امام خمینی (ره) خواستار مجازات عاملین و دست‌اندرکاران این توطئه شوند.



ماجرای فرار به خارج از کشور

با انتشار این نامه در حقیقت موتور انقلاب اسلامی ایران که از پانزده خرداد 1342 روشن شده بود، به حرکت افتاد و در مسیر خود، بنیاد رژیم پهلوی و شاهنشاهی ایران را نابود کرد. داریوش همایون در شامگاه 21 بهمن 1357، زمانی که مردم و نیروهای انقلاب، پادگان «جمشیدیه» تهران را تسخیر کردند از زندان فرار کرد و پس از تحمل مدتی دربه‌دری و زندگی مخفی در ایران سرانجام از کشور گریخت و خود را در پناه اربابان اش جای داد. او با هدف مبارزه با جمهوری اسلامی ایران دست به هر تلاشی ‌زد، امضای او در بسیاری از بیانیه‌های ضد‌انقلاب دیده می شود.

 

همايون سه بار به مدت نزديک به ده ماه بهدلایل سياسی در بازداشت حکومت نظامی بسر برده ‏است.‏

 

 تصدی وزارت اطلاعات و جهانگردی

جمشيد آموزگار بد موقعي به نخست‏وزيري رسيد. دولت هويدا پس از 13 سال كنار رفته بود. مشكلات سالهاي آخر دولت هويدا بسيار زياد بود. شكوه و عظمت و ثروت برآمده از نفت فرو ريخته و تورم به حد بالايي رسيده بود. خرج تراشي هاي سابق نظامي و بلندپروازيهاي اقتصادي شاه، ايران را به سوي هرج و مرج سياسي و اقتصادي سوق داده بود.

 

آمدن كارتر بر مسند رياست جمهوري آمريكا به نوعي قوز بالا قوز شاه شده بود. كارتركه احساس كرده بود با روشهاي ديكتاتور منشانه حكومتهاي دست‏ نشانده به سمت سقوط پيشمي‏رود، تصميم بر انجام اصلاحات در اين كشورها گرفت.وي در خاورميانه شاه را بهاين كار واداشت. جمشيد آموزگار كه تحصيلكرده آمريكا بود و به طرفداري از آمريكااشتهار داشت، اولين انتخاب بود. هويدا جاي اسدالله علم را در دربارگرفت.

 

كارتر سخت اشتباه مي‏كرد و يا اگر خوشبين باشيم خيلي دير به اين كار اقدام كرده بود چون كابينه آموزگار سالي بيش دوام نياورد.كابينه آموزگار تفاوت عمده‏اي با آخرين كابينه هويدا نداشت. يكي از تغييراتي كه زياد به چشم مي‏آمد صدارت داريوش همايون در وزارت اطلاعات و جهانگردي بود.

 

داریوش همايون زندگي سياسي پر فرازو نشيبي طي كرده بود. همكاري با شبه نظاميان، فعاليت در انجمن همياري با پان ايرانيستها، همگامي با گروه ناسيوناليستهاي انقلاب ايران، عضويت در حزب سومكا، دبيري سنديكاي نويسندگان و خبرنگاران مطبوعات، بنيانگذاري روزنامه اطلاعات و قائم‏مقامي حزب رستاخيز. همايون هميشه چشم به كرسي هاي بالاتر داشت و با حسرت به آن كرسيها مي‏نگريست. حسرتي كه بعد از چندين دهه ناكامي به بار ننشسته بود، سمت وزارت و سخنگويي دولت براي وي مقام كمي نبود. يك شبه ره صد ساله طي شده بود، راهي كه مقدمات آن را قبلاً چيده بود!

 

ازدواج وي با «هما زاهدي» دختر فضل‏الله زاهدي عامل كودتاي 28 مرداد و خواهر اردشير زاهدي مرد قدرتمند دربار پهلوي زمينه صعود وي را فراهم كرده بود. همين تغيير كابينه نيز به سود وي تمام شد. در سندي كه ارائه كرده‏ايم وي خطاب به آموزگار مي‏نويسد: « تو مرا بركشيده‏اي، با آنكه دوست نزديك من نبودي مرا از هر كس به خود نزديكتر كردي و به من فرصتهايي در زندگي دادي كه هيچ كس ديگر نداده بود و خيالش را هم نداشت.»

 

شيريني اين وزارت هنوز به كام همايون ننشسته بود كه «ضامن وزارت» وي يعني آموزگار سقوط كرد. شتاب انقلاب تحمل آموزگار را نداشت.آموزگار به خارج رفت ولي نزديك بود همايون قرباني حكومت پهلوي گردد. همايون از اولين كساني بود كه با جمعي ديگر براي تبرئه شدن رژيم پهلوي به عنوان يكي از عوامل نارضايتي مردم در سال 1357 به زندان افتاد. شب 22 بهمن 57 و باز شدن در زندانها نجات وي را در پي داشت

 

 سند مذکور،جزو اسناد جالبي از محدوده روابط دولتمردان پهلوي در بالاترين سطح آن يعني هيئت دولت است. نارضايتي جمشيد آموزگار از انتشار خبري از زبان وي (درباره نفت) در خبرگزاري دولتي پارس موجب آن شد كه همايون نامه تملق‏آميزي براي آموزگار ارسال كند كه محتواي آن خواننده را به تعجب وا مي‏ دارد؛ قضاوت آن برعهده خوانندگان گرامي.

 

 

 


نامه داریوش همایون به جمشید آموزگار

وزارت اطلاعات و جهانگردي     

  18/10/36

 

جمشيد عزيزم

 اين نامه را به عنوان يك دوست مي‏نويسم. واكنش تو در برابر سوء تفاهم و اشتباهي كه در خبر مصاحبه‏ات پيش آمده بود و برداشت سختي كه از اين رويداد كرده‏اي مرا در اندوه عميقي فرو برد. اجازه مي‏خواهم چند دقيقه از وقتت را بگيرم. احساس مي‏كنم پس از سالها آشنايي و دوستي و سه سال همكاري نزديك بايد، خودم را معرفي كنم.

 

در همه زندگيم دوست داشته‏ام تكليفم با هر چيز و تكليف مردم با من روشن باشد. اگر با كسي دوست بوده‏ام پاي دوستي ايستاده‏ام اگر هم با كسي مخالف بوده‏ام پروا نكرده‏ام. خود تو شاهد موارد .......ادامه در سایت ماهنامه الکترونیکی بهارستان....

 

وی در اظهار نظری عجیب درباره این مسئله که ما دوران مشروطه را پشت سر گذاشتیم و لزومی نیست دوباره به آن بر گردیم و همچنین سلطنت مشروطه در ایران ملزم به «پهلوی» بودن آن است یا اینکه پهلوی بودن و بازگشت به «پهلویسم» خیلی مهم نیست گفت: باید از منتقدین پرسید منش آدم را اسم تعیین می‌کند یا محتوا؟ به نظر من منش سیاسی ارتباطی با شکل حکومت ندارد و این دو باید از هم جدا شود. تنها احتمالی که برای برقراری پادشاهی است، همین است. پادشاهی پهلوی‌ست که 57 سال در ایران سابقه داشته است. دوره‌ای‌ست که در مقایسه‌ با نظام‌های قبل و بعدش دوره‌ی بهتری بوده است. خانواده پهلوی را کنار بگذاریم یا اعلام کنند که ما دیگر به این موضوع کاری نداریم، تمام است دیگر. معنی ندارد ما شخص دیگری را بتراشیم به عنوان پادشاه! اما چون آن هست و 57 سال خانواده‌اش سلطنت کرده‌اند یک توجیهی دارد./تمام