<img src="//radar.bayan.ir/bb!b!yaali/rb.gif?nos&refx=aHR0cDovL3lhYWxpLmJsb2cuaXIvcG9zdC83OTEvJUQ4JUFBJUQ4JUI1JUQ5JTg4JURCJThDJUQ4JUIxJURCJThDLTIxNC0lRDglQUYlRDklODQlRDglQTctJUQ4JUE4JUQ4JUIzJUQ5JTg4JUQ4JUIyLSVEQSVBOSVEOSU4Ny0lRDglQjMlRDklODglRDglQjItJUQ4JUFBJUQ5JTg4LSVEQSVBOSVEOCVBNyVEOCVCMSVEOSU4NyVEOCVBNy0lRDglQTglREElQTklRDklODYlRDglQUY=" alt="" border="0">

روایت های دروغ یک زندانی سیاسی_امنیتی +تصویر

روایت های دروغ یک زندانی سیاسی_امنیتی +تصویر سپیده قلیان دانشجوی رشته دامپزشکی در آبان ماه 1397 در جریان اعتراض های کارگری مربوط به کارگران شرکت کشت و صنعت نیشکر هفت تپه به همراه اسماعیل بخشی و شماری دیگر بازداشت شد. او

به گزارش ماهستیم؛ سپیده قلیان دانشجوی رشته دامپزشکی در آبان ماه 1397 در جریان اعتراض های کارگری مربوط به کارگران شرکت کشت و صنعت نیشکر هفت تپه به همراه اسماعیل بخشی و شماری دیگر بازداشت شد. او یک ماه بعد با وثیقه 500 میلیون تومانی آزاد می شود. سپیده قلیان در توییت های سریالی از شکنجه و آزار و اذیت می نویشد که خیلی زود توسط رسانه های معاند فارسی زبان بازنشر می شود.

 

سپیده قلیان بدون هیچگونه توضیح در سلسله توییت هایی ادعا کرد که ماموران برای اخذ اعتراف از کابل و اتهام جنسی استفاده کرده اند. وی همچنین مدعی شد که اسماعیل بخشی را مجبور کردند تا به خودش فحاشی کند! اینکه چگونه سپیده قلیان در اتاق بازداشت با اسماعیل بخشی ارتباط داشته باشد، جای ابهام دارد و تاکنون درباره آن توضیح داده نشده است.

 

با وجود ادعای سپیده قلیان مبنی بر شکنجه از سوی ماموران اداره اطلاعات، در دی ماه همان سال فیلمی از او پخش شد که نشان می داد او تمام موارد شکنجه را منکر شده است! صادق زیبا کلام درباره دانشجوی 25 ساله رشته دامپزشکی می نویسد: «مردم میان روایت آن تشکیلات با درآمدهای میلیاردی و روایت بانو سپیده قلیان و اسماعیل بخشی با درآمدهایی که ماه‌هاست نگرفته‌اند، دومی را قبول دارند».

 

سپیده قلیان که پیشتر به قید وثیقه 500 میلیون تومانی آزاد شده بود، روز یک‌شنبه ۳۰ دی ۱۳۹۷ مجددا بازداشت شد. در جریان دستگیری، مهدی قلیان، برادر سپیده قلیان مانع از اجرای حکم می شود که توسط ماموران بازداشت می شود و بعدا آزاد می شود.

 

سپیده قلیان در دادگاه انقلاب اسلامی در خصوص اجتماع و تبانی به اتهام اقدام علیه امنیت ملی به هفت سال حبس، عضویت در گروه گام به هفت سال حبس، به اتهام فعالیت تبلیغی علیه نظام به یکسال و شش ماه حبس و به اتهام نشر اکاذیب به دو سال و شش ماه محکوم شده‌است. همچنین به اتهام اخلال در نظم به یک سال و شش ماه حبس محکوم شد.

 

سپیده قلیان پیش از اجرای حکم زندان و انتقال به اوین، ادعا می کند که به او گفته اند برای امام خامنه ای نامه عفو بنویسد! این ادعا همچون ادعای قبلی او درباره شکنجه ماموران اداره اطلاعات، دروغ بیش نبود و دستگاه قضائی با اقدام مانع از جنجال آفرینی دوباره شد. سپیده قلیان در تاریخ ۱ تیر ۱۳۹۹ جهت اجرای حکم، بازداشت و به زندان اوین منتقل می شود.

 

سپیده قلیان همانند محمد نوری زاد روایت هایی برای رسانه های معاند فارسی زبان تهیه کرده که توسط آن رسانه ها منتشر می شود. مرور روایت های منتشر شده به نقل از سپیده قلیان [که سایت های معاند کاسبی با آن به راه انداخته اند] نشان می دهد که این فعال کمونیست علیرغم سن و سال کم به مانند یک زندانی سیاسی با تجربه عمل کرده و همچنان نقل محافل باشد. در ادامه بخشی از روایت های سپیده قلیان که بیشتر به داستان شباهت دارد را عینا بازنشر می کنیم.

 



روایت خدیجه، عساکره و رویای بازیگری

رفته‌ام رییس اندرزگاه را راضی کنم تا اجازه بدهد شب عید ماهی قرمز داشته باشیم. دخترکی با چادر سفید داشت از خانم میرزا (ریاست اندرزگاه) کتک می‌خورد. شوکه می‌شوم. میرزا خودش را جمع‌وجور می‌کند. دلم می‌خواهد آنجا بمانم، اما سریع می‌گویم: «سلام، ماهی عید می‌خوایم. امکانش هست بپذیرید خانواده‌م ماهی بیارن؟»

جوری که انگار بخواهد سریع دست‌به‌سرم کند و درگیری را از سر بگیرید می‌گوید: «سپیده چیکارت کنم دیگه؟ باشه! بگو بیارن سالن ملاقات.»

با ماهی‌ام دوان دوان از سالن ملاقات می‌آیم بند.

_ بچه‌ها، بچه‌ها، ماهی آوردم!

ماهی را روی سکوی جلوی بند می‌گذارم. یهو دیدم یکی از زندانیان (زینب نصیریان) موهای خدیجه را گرفته و به زور می‌خواهد راهی قرنطینه‌اش کند. زینب یکی از زندانی‌هایی است که زندانبان برای سرکوب زندانیان اجیرش کرده، قوی‌هیکل و پرزور.

می‌پرم وسط ببینم چه شده که دعوا بالا می‌گیرد. افسرنگهبان با انگشت اشاره می‌کند که حق درگیری دارند. همه حمله می‌کنند. خدیجه زیر مشت و‌ لگد بند سه‌‌ای‌ها تکه‌تکه می‌شود. من فقط یک سری جملات نامفهوم می‌شنوم.

زهرا می‌گوید «من خودم دیدم خدیجه میره زیر پتو، چهار ساعت بیرون نمیاد و جق می‌زنه.»

سهام می‌گوید «ای بابا! همین چند روز پیش به خاطر اینکه با قلم قرآنی شعر عاشقونه ضبط کرده بود خانم میرزا یه دل سیر کتکش زده بود. آدم نمی‌شه.»

صدای نامعلوم دیگری هم از آن‌طرف می‌گوید «آره نامه عاشقانه نوشته برای باران. باید کشته بشه!» مریم خدیجه را چنان هل می‌دهد که به تنگ ماهی‌ام می‌خورد. تنگ می‌شکند و ماهی روی زمین می‌افتد. سمیه با ماهی در مشت بدو بدو می‌رود سمت سرویس بهداشتی، اما آب قطع است.

خدیجه سرش را بالا می‌گیرد، می‌گوید «منو ببخش!»

./تمام